سلام .

  خانواده من به نسبت از خانواده های  وابسته به حساب میان  . البته از قضا هرکدوم از خواهرها بعد از ازدواج تو یک شهریم ومتاسفانه خیلییییی به هم نزدیک نیستیم . ولی خوب شکر خدا با وجود شاغل بودنمون و داشتن بچه ، اکثر تعطیلات رو همگی خونه مامان - بابا اینا جمع میشیم و خوش میگذرونیم . همسر خواهر کوچیکه در رشته علوم پایه دکترا داره و عضو هیئت علمی یکی از دانشگاههای معتبر . آدم سخت کوش ،جدی و البته کمی هم لجباز . حالا من نمیدونم که این دانشگاهها چه بر سر اعضای هیئت علمیش آورده که خیلی ها،رفتن رو به ماندن ترجیح دادن . متاسفانه ایشون هم تصمیم به رفتن گرفته . ظاهرا به نقل از  خواهر جان همسر ایشون ،تحقیقاتی که تو داخل کشور هیچ بهایی بهش داده نشده تو کشورهای آمریکا،کاناداو آلمان حاضر شدن بابت اون پیشنهادهای چشمگیری بدن .  حالا فکرش رو بکنین ،مامان وباباجان به خواستگار قبلی همین خواهرم که تاجر طلا بود و لازم بود مقیم دبی شن رو  جواب رد دادن که ما نمی تونیم دوری از فرزندمون رو تحمل کنیم . حالا چطور بااین موضوع اونهم درشرایطی که خواهرم دو فرزند داره  کنار بیان .

دیشب با خواهرم  صحبت کردم . و موضوع رو که ظاهرا خیلی بیشتر از جدی شده توضیح میداد واینکه درصورت رفتن ،راه برگشتی وجود نداره .(چون همسرش امتیاز عضو هیئت علمی بودن رو از دست میده ) . طفلی خواهرم هم وقتی موضوع رو به صورت اقامت برای همیشه دید ،خیلیییییی نگران شد  .البته باید دید... ولی فعلا همسر خواهر بنده شرایط آلمان رو پذیرفته و براشون دعوتنامه هم فرستاده شده . نگرانم پدرومادرم نتونن تحمل کنن . امیدوارم هرچه خیراست پیش بیاد .