ما و تعطیلات
دلیلش هم این بود که تمومی خواهر زاده های بنده از بزرگ تا کوچیکشون سرما خورده بودن . وبا رفتن ما به اونجا ،سرما خوردگی دختر و پسرمون حتمی بود . مامان و خواهرها اصرار زیادی کردن ولی هر چی فکر کردم نرفتن رو به صلاح تشخیص دادم . هرجند بچه هایی که مهد ومدرسه میرن هرروز احتمال سرایت ویروس ها براشون وجودداره . ولی خوب رفتن ریسک بزرگی بود . هفته بعد امتحان ترم دختر جان شروع میشه و همسر بنده هم که همش سرش تو جزوست . خداییش با بالا رفتن سن درس خوندن خیلی سخته . من هم همش میگم خودت خواستی شاخه ی سازه رو ادامه بدی والا میرفتی یک رشته مدیریتی . و ایشون هم با جدیت میگه یا سازه یا هیچ . منم که به اندازه ی کافی ازش ناراحتم
بابت دست به سیاه و سفید نزدنش . میگم خوب پس بخون . بیخود نگفتن که هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد .
خلاصه که به قول خواهر جان ،همت بالایی داشتم واین چند روز تعطیلات تو خونه موندیم .شنبه بعدازظهر هم به اتفاق پسرم به پارک رفتیم . هر چند که هوا سرررررررررردبود ولیکن حوصلمون واقعا سر رفته بود .