هر چند مدتیه که حضورم تو وبلاگ کمرنگ شده ولی خداییش دلم پیش همه شماهاست . وتو گوشه ذهنم با تصویر سازی که ازتون کردم . جاخوش کردین .
من از اون دسته از آدمایی نیستم که این روزها با شبکه های مجازی سرگرم هستن . واتفاقا دوستان ویلاگی برام بسیار باارزش محسوب میشن . اینا رو گفتم که بدونید . و جور دیگه ای برداشت نکنید . 
ولی خوب حکایت کار من ،حکایت بلند کردن چند هندوانه با یک دستِ. ساعت مفید روزهام که تو ادارم و معمولا مشغول . بعداز ظهرها هم که یا در حال جابه جا کردن دختر گلی برای کلاس هاش . یا هم سایر امور زندگی . شب هم که سر به بالشت نرسیده خوابیدم . هر چند که مدتیه که خواب شبانه خوبی ندارم . ومعمولا دو سه باری بیدار مشم و تا بخوابم زمان رو از دست دادم . که البته این هم به استرس و اضطرابم مربوط میشه .
متأسفانه زلزله کرمانشاه هم که همه رو متأثر کرده .
دوباره برمی گردم . فعلا خداحافظی موقت .